غروب برام پیغام گذاشته بود که میخواد ازدواج کنه و قرارمون این بود که خبر رو از خودش بشنوم، شب قبل خواب خوندم ساختمون پلاسکو داره میسوزه و یاد اون روزی افتادم که از راه سفارت آلمان رفته بودم اونجا، چون قرار بود بیاد دنبالم و طبق معمول دیر کرده بود و من راه دیگهای واسه وقت گذروندن به ذهنم نرسیده بود.
صبح که بیدار شدم شنیدم ساختمون ریخته و دهها آتشنشان توش مدفون شدهاند و هر خاطره و اندوه و دلتنگیای در برابر حجم این فاجعه رنگ باخت.
تهران دور داغدار من.
ما را در سایت ونک، ونکوور دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 30