چیزی که تا سیو ششسالگی یاد نگرفتهام و بعد از این هم امیدی نیست یاد بگیرم اینه که روی نظرم، وقتی همهی شواهد و قراین نشون میده درسته، پافشاری کنم. در این چند سال زندگی دونفره یکیدوباری پیش اومده که میدونستم دال داره اشتباه میکنه ولی اصراری واسه اصلاحش نکردم و بعدتر نتیجه همونی شد که پیشبینی میکردم. به نظر میاد اینکه بنشینم کنار و بذارم همه چی پیش بره و بعدا پشت چشم نازک کنم راحتتر از اینه که واسه قانع کردن طرف مقابل وقت و انرژی بذارم و این ریسک رو بپذیرم که نظرم غلط از آب دربیاد و دیگران فرصت پشت چشم نازک کردن داشته باشند. شاید میشد گفت تاکتیکم منطقیه اگه بحث زندگی مشترک نبود و از عاقبت هر ماجرایی هر دو به یه اندازه سود یا زیان نمیبردیم.
مثال کماهمیت اخیرش خونه است. یک سالی میشه داریم دنبال جایی میگردیم که از این داستان کمدهای کوچیک و رختشویی مشترک آپارتمان خلاص شیم. ده روز پیش بالاخره یکی از خونههای اطراف برای اجاره خالی شد. قدیمی اما نوسازی شده، با سه اتاق خواب و یک سوییت کامل در زیرزمین و انبار و باقی قضایا. طبعا در جایی که باید یک سال صبر کنی تا خونهای برای اجاره پیدا شه میشه حدس زد که صاحبخونه قیمتی حدودا سی درصد بالاتر از معمول درخواست کنه و حاضر به رنگ زدن خونه و تعمیرات جزئی هم نباشه. نظر من این بود که بازار قیمت رو تعیین میکنه و همینه که هست. نظر دال این بود که باید به دندونگردی صاحبخونه واکنش نشون داد. نتیجه اینکه دو ساعت بعد یه نفر دیگه که احتمالا مثل ما یه سال منتظر بود همون خونه رو با قیمت بالاتر اجاره کرد.
یک هفته است که عصبانیام. همهی سعی خودم رو میکنم که دال متوجه نشه، هم چون خودش به اندازهی کافی ناراحته، و هم چون مطمئن نیستم که درواقع از اون عصبانیام یا از خودم، که هیچوقت حاضر نیستم برای دفاع از نظرم، حتی وقتی که صددرصد مطمئنام درسته، یه قطره عرق بریزم. عصبانیام و اگه حواسم نباشه روزی چندبار این عصبانیت رو با دراما درست کردن از اتفاقات روزمره بیرون میریزم.
ما را در سایت ونک، ونکوور دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 38