ونک، ونکوور

خرید بک لینک
ای کاش آدمی ونک‌اش را همچون بنفشه‌ها... هوا ناگهان سرد شده، انقدر که اگه همین روزها شروع کنه به باریدن تعجب نمی‌کنم. پاییز با تمام قوا حمله کرده و من منتظر شروع افسردگی فصلی‌ام. امسال از هیاهوی معمول پاییز و زمستان زندگی شهری هم خبری نیست؛ اونطوری که مناسبت رو به مناسبت وصل می‌کنند تا سرما و تاریکی این ماه‌ها بگذره. هالووین و عید شکرگزاری و کریسمس و سال نو و ولنتاین. چراغونی و خرید. خرید و چراغونی. امسال من یه جایی دور از همه‌ی این ماجراهام و دعا می‌کنم پ ونک، ونکوور...ادامه مطلب

ما را در سایت ونک، ونکوور دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 20 تاريخ: دوشنبه 10 آذر 1404 ساعت: 14:45

ای کاش آدمی ونک‌اش را همچون بنفشه‌ها...   از آدم‌های اطرافم خسته‌ام. از خودم که نمی‌تونم بدون اونا سر کنم بیشتر.    نوشته شده در سه شنبه چهارم آبان ۱۳۹۵ ساعت 23:58 توسط میم  |  نوشته‌های پیشین ونک، ونکوور...ادامه مطلب

ما را در سایت ونک، ونکوور دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 16 تاريخ: دوشنبه 10 آذر 1404 ساعت: 14:45

هوا ساعت پنجونیم تاریک میشه. یه برف نرم سبکی تو آسمون میچرخه و خیال نکنم سر نشستن داشته باشه. یکی میگفت این زمستون قراره از اون زمستونهای کمبرف و یخچالی باشه. برای من که منفی بیست و منفی چهل فرقی نمیکنه. با هر دو زندگیام متوقف میشه. دیروز اولین هالووینی بود که توی آپارتمان نبودیم و اولین گروه بچهها حدود ساعت سه و چهار اومدند دنبال شکلات. هوا سرد بود و جای لباسهای بامزهی هالووینی همه تا زیر گلو پوشیده شده بودند در کاپشنهای کلفت.برای هرکدوم یه مشت شکلات ریختم. به نظر خودم اون چند تا دونه شکلاتی که تو مشت من جا میشد واسه اونهمه سرما و دربهدری کم بود، ولی همه با همون یک مشت بساطشون رو جمع میکردند و "تنکیو"گویان برمیگشتند تو پیادهرو. فقط یکیشون یک لحظه مکث کرد. میخواست یک چیزی بگه ولی تا من جملهها رو تو مغزم به انگلیسی ترجمه کنم و ازش بپرسم آیا میخواد خودش انتخاب کنه پشیمون شد و رفت. ساعت ده شب زنگ در رو زدند. با چشم گرد شده در رو باز کردم و دیدم خودشه با یه زن نسبتا جوان. زن گفت سه تا دیگه از این بچهها تو خونه داره و اگه میشه باز هم بهش شکلات بدم. ته کاسه رو خالی کردم تو بارش. وقتی رفت دال گفت میشناسدشون و اون زن با اون سن نه مادر، که مادربزرگ بچههاست. کم که فقر ندیدیم، ولی باز هم وقتی یک جای آروم و دنج و بهسامانی مثل اینجا میاد جلوی چشمم جا میخورم. ونک، ونکوور...ادامه مطلب

ما را در سایت ونک، ونکوور دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 38 تاريخ: شنبه 14 بهمن 1396 ساعت: 22:20

رنگهای پاییز ونکوور یهجوریه که میشه توشون غرق شد؛ و این تازه حتی رنگ سرخ داغ افراها نیست.

+ نوشته شده در دوشنبه یکم آذر ۱۳۹۵ساعت 3:26 توسط میم |
ونک، ونکوور...

ما را در سایت ونک، ونکوور دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 47 تاريخ: چهارشنبه 14 تير 1396 ساعت: 4:26

میگفت باید یاد بگیری اضطراب رو سوخت موشک کنی. من که همیشه دربرابر اضطراب بیدفاع بودم، حالا باید ببینم میتونم توصیهاش رو دربارهی خشم عملی کنم یا نه.

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم آذر ۱۳۹۵ساعت 0:41 توسط میم |
ونک، ونکوور...

ما را در سایت ونک، ونکوور دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 62 تاريخ: چهارشنبه 14 تير 1396 ساعت: 4:26

صفحه بندی