خرید بک لینک
ای کاش آدمی ونک‌اش را همچون بنفشه‌ها... هوا ناگهان سرد شده، انقدر که اگه همین روزها شروع کنه به باریدن تعجب نمی‌کنم. پاییز با تمام قوا حمله کرده و من منتظر شروع افسردگی فصلی‌ام. امسال از هیاهوی معمول پاییز و زمستان زندگی شهری هم خبری نیست؛ اونطوری که مناسبت رو به مناسبت وصل می‌کنند تا سرما و تاریکی این ماه‌ها بگذره. هالووین و عید شکرگزاری و کریسمس و سال نو و ولنتاین. چراغونی و خرید. خرید و چراغونی. امسال من یه جایی دور از همه‌ی این ماجراهام و دعا می‌کنم پادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیانوش جعفری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 10 آذر 1404 ساعت: 14:45

ای کاش آدمی ونک‌اش را همچون بنفشه‌ها...   از آدم‌های اطرافم خسته‌ام. از خودم که نمی‌تونم بدون اونا سر کنم بیشتر.    نوشته شده در سه شنبه چهارم آبان ۱۳۹۵ ساعت 23:58 توسط میم  |  نوشته‌های پیشین ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیانوش جعفری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 10 آذر 1404 ساعت: 14:45

هوا ساعت پنجونیم تاریک میشه. یه برف نرم سبکی تو آسمون میچرخه و خیال نکنم سر نشستن داشته باشه. یکی میگفت این زمستون قراره از اون زمستونهای کمبرف و یخچالی باشه. برای من که منفی بیست و منفی چهل فرقی نمیکنه. با هر دو زندگیام متوقف میشه. دیروز اولین هالووینی بود که توی آپارتمان نبودیم و اولین گروه بچهها حدود ساعت سه و چهار اومدند دنبال شکلات. هوا سرد بود و جای لباسهای بامزهی هالووینی همه تا زیر گلو پوشیده شده بودند در کاپشنهای کلفت.برای هرکدوم یه مشت شکلات ریختم. به نظر خودم اون چند تا دونه شکلاتی که تو مشت من جا میشد واسه اونهمه سرما و دربهدری کم بود، ولی همه با همون یک مشت بساطشون رو جمع میکردند و "تنکیو"گویان برمیگشتند تو پیادهرو. فقط یکیشون یک لحظه مکث کرد. میخواست یک چیزی بگه ولی تا من جملهها رو تو مغزم به انگلیسی ترجمه کنم و ازش بپرسم آیا میخواد خودش انتخاب کنه پشیمون شد و رفت. ساعت ده شب زنگ در رو زدند. با چشم گرد شده در رو باز کردم و دیدم خودشه با یه زن نسبتا جوان. زن گفت سه تا دیگه از این بچهها تو خونه داره و اگه میشه باز هم بهش شکلات بدم. ته کاسه رو خالی کردم تو بارش. وقتی رفت دال گفت میشناسدشون و اون زن با اون سن نه مادر، که مادربزرگ بچههاست. کم که فقر ندیدیم، ولی باز هم وقتی یک جای آروم و دنج و بهسامانی مثل اینجا میاد جلوی چشمم جا میخورم.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیانوش جعفری‌نژاد تاريخ: شنبه 14 بهمن 1396 ساعت: 22:20

رنگهای پاییز ونکوور یهجوریه که میشه توشون غرق شد؛ و این تازه حتی رنگ سرخ داغ افراها نیست.

+ نوشته شده در دوشنبه یکم آذر ۱۳۹۵ساعت 3:26 توسط میم |

برچسب: نویسنده: کیانوش جعفری‌نژاد تاريخ: چهارشنبه 14 تير 1396 ساعت: 4:26

میگفت باید یاد بگیری اضطراب رو سوخت موشک کنی. من که همیشه دربرابر اضطراب بیدفاع بودم، حالا باید ببینم میتونم توصیهاش رو دربارهی خشم عملی کنم یا نه.

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم آذر ۱۳۹۵ساعت 0:41 توسط میم |

برچسب: نویسنده: کیانوش جعفری‌نژاد تاريخ: چهارشنبه 14 تير 1396 ساعت: 4:26

دارویی رو که برای افسردگی فصلی میخوردم قطع کردم. بهش میگم افسردگی فصلی، ولی واقعیت اینه که در چند سال گذشته آن و آف این دارو رو ادامه دادم و اگه نگران وضع معده و باقی ماجراها نبودم احتمالا همچنان هم ادامه میدادم. حالا نکته اینه که باید هرچی دارم و ندارم جمع کنم و جلوی سقوط آزادم رو بگیرم. دفعهی قبلی که واسه قطعش اقدام کردم فاجعه بود و تقریبا زندگی خودم و بقیه رو به فنا دادم. پ.ن: تهران این روزها از جایی که من هستم سردتره. بامزه است. + نوشته شده در شنبه ششم آذر ۱۳۹۵ساعت 5:16 توسط میم | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیانوش جعفری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 2 خرداد 1396 ساعت: 23:24

چیزی که تا سیو ششسالگی یاد نگرفتهام و بعد از این هم امیدی نیست یاد بگیرم اینه که روی نظرم، وقتی همهی شواهد و قراین نشون میده درسته، پافشاری کنم. در این چند سال زندگی دونفره یکیدوباری پیش اومده که میدونستم دال داره اشتباه میکنه ولی اصراری واسه اصلاحش نکردم و بعدتر نتیجه همونی شد که پیشبینی میکردم. به نظر میاد اینکه بنشینم کنار و بذارم همه چی پیش بره و بعدا پشت چشم نازک کنم راحتتر از اینه که واسه قانع کردن طرف مقابل وقت و انرژی بذارم و این ریسک رو بپذیرم که نظرم غلط از آب دربیاد و دیگراادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیانوش جعفری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 2 خرداد 1396 ساعت: 23:24

غروب برام پیغام گذاشته بود که میخواد ازدواج کنه و قرارمون این بود که خبر رو از خودش بشنوم، شب قبل خواب خوندم ساختمون پلاسکو داره میسوزه و یاد اون روزی افتادم که از راه سفارت آلمان رفته بودم اونجا، چون قرار بود بیاد دنبالم و طبق معمول دیر کرده بود و من راه دیگهای واسه وقت گذروندن به ذهنم نرسیده بود. صبح که بیدار شدم شنیدم ساختمون ریخته و دهها آتشنشان توش مدفون شدهاند و هر خاطره و اندوه و دلتنگیای در برابر حجم این فاجعه رنگ باخت. تهران دور داغدار من. + نوشته شده در پنجشنبه سی ام دی ۱۳۹ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیانوش جعفری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 2 خرداد 1396 ساعت: 23:24

دیشب قبل خواب "چشمانداز بامدادی" بیبیسی رو روی ساوندکلود باز کرد و گذاشت پخش بشه و خوابش برد. تا دم صبح که باتری لپتاپ کم آورد، زیر گوشمون صدای مجریهای بیبیسی پخش میشد. نتیجهاش اینکه خواب من ملغمهای بود از سیاست ایران و جهان، با حضور افتخاری کلینتون، روحانی، مسعود بهنود، و باقی. شانس آوردم که خبری از کلهی نارنجی ترامپ نشد.

برچسب: سیاسی,ایران,خنده دار,یوتیوب,شاعری,اشعار اردو,طنز,مضامین,پرسپولیس,اصطلاحات, نویسنده: کیانوش جعفری‌نژاد تاريخ: شنبه 15 آبان 1395 ساعت: 3:09

از آدمهای اطرافم خستهام. از خودم که نمیتونم بدون اونا سر کنم بیشتر.

برچسب: بن بست,بن بست به انگلیسی,بن بست چت,بن بست اختر,بن بست حصین,بن بست سیاوش قمیشی, نویسنده: کیانوش جعفری‌نژاد تاريخ: شنبه 8 آبان 1395 ساعت: 23:48

نوشتن برای من همیشه یه ابزار بوده. کمک کرده یه چیزهایی رو بهتر بفهمم. یه حسهایی رو طبقهبندی کنم. به یه ماجراهایی از بیرون نگاه کنم. فکر میکنم دلیل اصلیام برای باز کردن این صفحه همین باشه. اگه این نوشتهها خونده بشه حتما خوشحالتر میشم. حتما بیشتر کمک میکنه که زندگی روزمرهام رو از چشم ناظر بیرونی ببینم؛ ولی هدف همون نوشتنه. بلند گفتن چیزهایی که تو سرم میگذره. اینجا از زندگی روزمره و دونفرهام بعد از مهاجرت مینویسم که فرقی با زندگی خیلیها نداره. یه وقتهایی خوششانستر و یه وقتهایی بدشانستره؛ ولی درهرحال معمولیه و معمولی میمونه. ادامه مطلب

برچسب: چرا وبلاگم تو گوگل نمیاد,چرا وبلاگ در گوگل نیست,چرا وبلاگم باز نمیشه,چرا وبلاگ بلاگفا باز نمیشه,چرا وبلاگم تو گوگل نیست,چرا وبلاگ تو گوگل نمیاد,چرا وبلاگ,شده,چرا وبلاگ,چرا وبلاگ ها باز نمیشه,چرا وبلاگ باز نمیشه, نویسنده: کیانوش جعفری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 23 شهريور 1395 ساعت: 6:41

زندگی در خارج بعید به آدم یاد میده فقط به خودش (یا در مورد من به خودش و همخونهاش) متکی باشه. کی فکرش رو میکرد یه روزی یاد بگیرم چطوری سوراخهای توری آلومینیومی پنجره رو رفو کنم. انقدر روی ریزهکاریهای این خونه وقت و انرژی گذاشتهام که وقتی دال میگه ممکنه خونهی مناسبتری پیدا کنه رنگم میپره و شروع میکنم از در و دیوار داستان ساختن که چرا این خونه از همهی گزینههای دیگه بهتره و نباید حتی فکر جابهجا شدن به سرمون بزنه. هنوز دو تا از توریها مونده و پشهها پشت پنجره آمادهی حملهاند.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیانوش جعفری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 23 شهريور 1395 ساعت: 6:41

روز پزشک برای من نماد همهی اون چیزیه که در تلقی جامعه از پزشک و تلقی پزشکها از خودشون غلطه. همون چیزی که باعث میشه با پزشکی مثل یه شغل برخورد نشه و انتظار و تکلیفی واسه هردوطرف به وجود بیاد که نتیجهاش همین سرشاخ شدن این روزهاست.

غیر این اما شنیدن تبریک روز پزشک واسه من که بیش از شش ساله از هرنوع طبابتی به دور بودم یه درد شخصی هم داره. یادم میاندازه از عمری که سر مدرکی تلف کردم که حالا نمیدونم باهاش چیکار کنم. از سری حماقتهای جوانی.

برچسب: شعر طبیبانه,گر طبیبانه,طبیبانه تجهیز,طبیبانه های حافظ,طبیبانه اراک,طبیبانه پزشک بانو,طبیبانه در اراک,طبیبانه بگرییم,دلتنگی طبیبانه,وبلاگ طبیبانه, نویسنده: کیانوش جعفری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 23 شهريور 1395 ساعت: 6:40

یه نوار کاست سونی سبز داشتم که روش فقط نوشته شده بود Cher. تمام سال اول توی راه دانشگاه انگار که تو ضبط قدیمی پراید سفید بابل یازده گیر کرده باشه همون پخش میشد. اصلا اسم Cher رو که میشنوم برام مترادف همت، پل شیخفضلاللهست.

امروز یهو برگشتم و چند تا آهنگش رو گوش کردم. از همون روزها تا حالا دیگه نرفته بودم سراغش. سرراست انگار برگشتم به هفده سال قبل. عجب.

برچسب: cheryl burke,cher,chernobyl,cherokee,cherry blossom,cheryl hines,cher lloyd,cherokee nc,cheryl cole,cherry, نویسنده: کیانوش جعفری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 23 شهريور 1395 ساعت: 6:40

هوا ناگهان سرد شده، انقدر که اگه همین روزها شروع کنه به باریدن تعجب نمیکنم. پاییز با تمام قوا حمله کرده و من منتظر شروع افسردگی فصلیام. امسال از هیاهوی معمول پاییز و زمستان زندگی شهری هم خبری نیست؛ اونطوری که مناسبت رو به مناسبت وصل میکنند تا سرما و تاریکی این ماهها بگذره. هالووین و عید شکرگزاری و کریسمس و سال نو و ولنتاین. چراغونی و خرید. خرید و چراغونی. امسال من یه جایی دور از همهی این ماجراهام و دعا میکنم پاییز و زمستون به خیر بگذره.

برچسب: نویسنده: کیانوش جعفری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 23 شهريور 1395 ساعت: 6:40

صفحه بندی