
نوشتن برای من همیشه یه ابزار بوده. کمک کرده یه چیزهایی رو بهتر بفهمم. یه حسهایی رو طبقهبندی کنم. به یه ماجراهایی از بیرون نگاه کنم. فکر میکنم دلیل اصلیام برای باز کردن این صفحه همین باشه. اگه این نوشتهها خونده بشه حتما خوشحالتر میشم. حتما بیشتر کمک میکنه که زندگی روزمرهام رو از چشم ناظر بیرونی ببینم؛ ولی هدف همون نوشتنه. بلند گفتن چیزهایی که تو سرم میگذره. اینجا از زندگی روزمره و دونفرهام بعد از مهاجرت مینویسم که فرقی با زندگی خیلیها نداره. یه وقتهایی خوششانستر و یه وقتهایی بدشانستره؛ ولی درهرحا...
ادامه مطلب
روز پزشک برای من نماد همهی اون چیزیه که در تلقی جامعه از پزشک و تلقی پزشکها از خودشون غلطه. همون چیزی که باعث میشه با پزشکی مثل یه شغل برخورد نشه و انتظار و تکلیفی واسه هردوطرف به وجود بیاد که نتیجهاش همین سرشاخ شدن این روزهاست.xa0 غیر این اما شنیدن تبریک روز پزشک واسه من که بیش از شش ساله از هرنوع طبابتی به دور بودم یه درد شخصی هم داره. یادم میاندازه از عمری که سر مدرکی تلف کردم که حالا نمیدونم باهاش چیکار کنم. از سری حماقتهای جوانی.xa0...
ادامه مطلب